تبليغاتX
عاشقانه دوستت دارم

بنــــــــــــازم همت والای مــــــــــادر

به قـــــــربان قـــــــد و بالای مـــــادر

تن جـــــان و سر و پايم فــــــدا بـــــاد

بــــــــه راه صبر جـــــــانفرساي مادر

نمي رفتم به خــــواب راحت و خوش

نبــــــود از نغمه يي لالاي مـــــــــادر

فــروغش روشنايي بخش جانهــــاست

رخ همر جهـــــــــان آراي مــــــــادر

ادا نتوان كنـــــم حقش، اگــــــــــر سر

بريزم همچــــــو زر در پـــــــاي مادر

به كودك، بـــــوي مادر مـي دهد جان

نگيرد دايه هـــــرگز، جاي مـــــــــادر

همه شب دـــــيده گان من، بــــــود باز

كه باشد انـــــدر آن، مـــــاواي مـــادر

لبم را بوسه ها مــــــــــــي زد شبانگاه

لب شيــــرين شكـــــــــر زاي مـــــادر

مي عشق و وفـــــا، در كــام من ريخت

بـــــود اين مستي از صهباي مـــــــادر

مــــــرا با شيره ي جان، پرورش داد

دل پر مهــــــــــــر و پرغــوغاي مادر

نخستين حـــــــرف را، او يـاد من داد

منم يك قطره از در پــــاي مـــــــــادر

گلـم با آب مهر ش، چـون عجين گشت

بـــــــه سر باشد مرا، سوداي مـــــادر

نبي فـــــــــرموده انــــــدر شــــان مادر

كــــــه جنت هست، زيـــــــر پاي مادر

 

روز مادر را با 3روز تاخير به تمام مادران خوب ايراني از جمله مادر خودم تبريك عرض ميكنم.

 اميدوارم خداوند بزرگ و مهربان مرا هم از نعمت مادر بودن بي بهره نگرداند.

(آميــــن)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:7 توسط پرستوی عاشق |


اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم

اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم

ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق

اما هر چه هستم دوستت دارم

دنيا را برايت شاد شاد و شادي را برايت دنيا دنيا آرزومندم


 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:56 توسط پرستوی عاشق |

چه زیباست به خاطره تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن

و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو

و بدون تو زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش میدانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و دور از دستهای مهربان تو و به دور از قلب حساست

زندگی چه تلخ و نا شکیباست

تقدیم به تو ای عزیز و مهربان که آفتاب مهرت در آسمان دلم هرگز غروب نمیکند.

تا وقتی شکوفه های مـریـم میهمان شبستان قلبم باشند امیـــد جاری است.


 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 3:46 توسط پرستوی عاشق |


در حضور خارها هم مي شود يک ياس بود

در هياهوي مترسک ها پر از احساس بود

دست در دست پرنده

بال در بال نسيم

ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود

کاش مي شد حرفي از "کاش مي شد"هم نبود

هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 10:32 توسط پرستوی عاشق |

می خواهم پنجره رو باز كنم

و به تماشای آن پرستوی بشینم كه لانه محبت در روی درخت عشق من ساخت

ولی نمی دانم چرا پرستوی من كوچ كرد و دگر از آن نشانی نیست

وقتی كه در پشت پنجره می امدمو كودك احساسم رو به پیشوازه نوازشهایت می فرستادم

و از پشت در ختان امید سرك كشان به بازی آنها می نشستم

ولی حالا هر روز كودك احساسم به زیر آن درخت میاید ولی پرستوی من نیست

نمی دانم آن هم به جای مهاجرت كرده یا گرفتار طوفان نفرت شده

حال نمی دانم چه كنم ...

من هر روز پشت پنجره میایم و منتظر می نشینم

تا پرستوی محبتم بر روی درخت عشقم بیاید

تا من كودك احساسم رو به پیشوازش بفرستم

به امید آن روز زندگی می كنم

دوستداره همیشگی تو ...


 


+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 1:37 توسط پرستوی عاشق |

خيلي سخته اون كه ميگفت واسه چشات ميميره،

بره و ديــــگه سراغـــــي از تو و نگــــــات نگيـــره،

خيلي سخـــــته توي پاييز با غريبي آشـــنا شي،

اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شـــي،

خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشــي،

وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشــي،

خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستـاره،

ولي تا رسيـدي اونجا ببيني روز شــــد دوباره...


+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 8:37 توسط پرستوی عاشق |

به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت

و تو هر لحظه كه از من دوري،

من به ويرانگري فاصله مي انديشم
در كتاب احساس واژه فاصله يك فاجعه معنا شده است
تو توانايي آنرا داري كه به اين فاجعه پايان بخشي


View Raw Image">

View Raw Image">


+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 0:20 توسط پرستوی عاشق |

 

مي خـــــوام از تو بنويســــــم

براي تو كه در تمام لحظاتم وجود داري

 خنده هـــايم براي توســــــت

 با تو بودن مرا شاد مي كند و بي تو بودن مرا گريان.

 تو با من هســــتي در حالي كه در كنـــارم نيستــي

 تو با مني چون در قلب منـي.

 قلــــبم را با دنيا عوض نمي كنــــم چون تو در آني

 و من تنها تو را دوستــت دارم

 كه سبزي مانند بهار ، استواري مانند كوه ،

 لطـــيفي مانند گـــل و رواني همچون دريا

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 10:1 توسط پرستوی عاشق |


شقايق، عشق من مثل رود ، جاری و زودگذر است


شقايق ، زندگی ام بی همدم و هميار است


شقايق ، دنيا برايم قفس است و عاشقی نيز برايم مثل رود زودگذر است


شقايق، اشكهايم پايان يافتنی نيست


شقايق، سرنوشت با من يكی نيست


شقايق، گذشته های شيرينم ماندنی نيست


شقايق ، تنهايی با من هم صدا ست با من غريبه نيست


شقايق، گلهای باغ زندگی ام باز شدنی نيست


شقايق ، تو گلی هميشه عاشق ، تو كه می دانی درد عاشقی را ، پس بدان كه عاشقی بدون درد نيست


شقايق، بدان كه من هم مثل همه عاشقم ، و مثل همه عاشقان درد من يكی دو تا نيست


شقايق ، درد من درد نيست ، يك دنيا غم و غصه عاشقی است

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 11:34 توسط پرستوی عاشق |


View Raw Image" class="thickbox" href="http://s4.tinypic.com/34oyn1f.jpg">

تا کی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر  مژده چون سیل روانه

خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

دلهای مشتاقان در انتظار مقدم کسی میتپد که شمع وجودش، محفل ارای بزم وجود است و دریای جودش ، روح بخش هر موجود،که بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء  


 

شیفتگانش هر بامداد،با یاد او سر از خواب بر میدارند و  شبانگاهان از هجر روی او، دیده دلدادگان شود.

یوسف گم گشته باز اید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز اید به سامان غم مخور


View Raw Image" class="thickbox" href="http://s4.tinypic.com/uvk2q.jpg">

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 9:32 توسط پرستوی عاشق |

 

 

ای علـی، ای آیت جـــــان، آمدی

آمدی، ای جان جانـــــــان، آمدی

ذات حق را جلوه گر چون آفتاب

دل فروز، از مشـــرق جان آمدی

کعبه از نور جمالت روشن است

کز حریم لطــــــــــف یزدان آمدی

ای ز تو، آییــــــن احمد در کمال

ای دلیل راه انســــــــــــان، آمدی

شهر بند عشق را، مفــــــتاح راز

تا گشــــایی راز قـــــــــــرآن آمدی

خاتم دین خـــــــدا را پاســـــــــدار

ای به حشمت چون سلیمان آمدی

تا بر افروزی چـــــراغ معرفــــت

در طریق علم و عرفــــــــان آمدی

یار با مظلوم و، با ظالم به جنــگ

رحـــــمتِ این، زحــمتِ آن، آمدی

برفراز قلــــــــه آزادگــــــــــــــــی

عالـــــم آرا، مهــــــــــر تابان آمدی

دردهای دردمــــــــندان را به لطف

ای طبیــــب جان، به درمان آمدی

تا بسوزی پرده های شـــــرک را

شعله آسا، گرم و سوزان آمــدی

ای ولی حق زمین را از فـــروغ

چون فلک، اختر به دامان آمدی

آسمان احمدی را، همچــــو مهر

سرکــشیده از گــــــــریبان آمدی

دست حق، آمد برون از آســتین

تا تو، ای بازوی ایمـــــان آمدی

موج خیز مکتب توحـــــــــید را

همچو مروارید غلـــــطان آمدی

قبـــــــله جان محــــــبان خـــــدا

مرحبا، ای شـــــیر یزدان آمدی


 


راه دور آري از راه دور اشكهايت را پاك كند

تو را در آغوش كشد و نوازش پدرانه ي خود را نثارت كند

چقدر زيباست دنياي كوچك من دنيايي كه در آن يك نفر

فقط يك نفر هست كه به داد دل تنهايت برسد!

خداوندا به حرمت اين عشق ملكوتي و پاك

تعداد اين انسانهاي انسان را زياد كن!!!

آنقدر زياد كه هيچ دلي بي همدرد نباشد .

هيچ اشكي روي گونه خشك نشود.

آري من با تمام عشقم و با تمام وجودم مي گويم كه:

تو را دوست دارم اي همه خوبي همه پاكي!

و آن كسي كه مرا در نهايت غم به اوج شادي رساند

هيچكس نبود جز:

پدرم (تاج سرزمين عشق)


 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 8:41 توسط پرستوی عاشق |

 


*از فاطمــــه اکتفا به نامـــــــش نکنید *

 

* پیوسته توصــــــــــیف مقامش نکنید *

 

* هر کس که در او محبت زهرا نیست *

 

* علامــــه اگر هست سلامـــش نکنید *


 

ساحــــل امروز خموش اســــت

ماســــــه ها شسته و نمنــــاک

موج کف بر لب و دیوانه و مست

سوی من می آید و بر می گردد،

مرغ دل گرچه اسیر قفس است،

همره موج ندانم که چرا میخوانـد

مادر!امروز دلم شعر ترا میخوانـد

 

بر سر سنگ به نزدیکی آب،

مرغکــــــی گرم عبــــــادت،

سر یک پای ستاد ست، دعا میخواند،

پر این مرغ سپیـــد است، از رهـــــی

سینـــــه اش پا ک زکیــــن،

به چنین پاکی و خوبی به خدا مادرم است این،

از رهی دور رسیدست ومرا میخواند.


        پیـــــشاپــیش میلاد "فاطـــــــمه زهــــــــــرا" و "روز زن"

را به تــمام بانوان ایران زمین تبریک و تهنیت عرض میکنم.


 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 23:47 توسط پرستوی عاشق |

 

نگاهت بيانگررازدلت نبود!

کاش

 اينچنين بود ...

 نمي دانم رفتنت را ،

 به پاي کدامين گناه خود بگذارم ؟

 عشقم ؟

 صداقتم ؟

 شايد هم صميميتم ؟

 بگو تا بدانم !

 من که تو را بارها و بارها از آن خود دانستم ،

 حال چگونه باور کنم

که مرا براي هميشه تا ابد و قيامت ترک کرده اي

چگونه..... ؟!

 چگونه باور کنم ؟؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:20 توسط پرستوی عاشق |


Click for Full Size View


عيد نوروز در شعر امام خمينى(ره)



باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا

جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست

نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما

صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند

جام مى گير ز مطرب،كه روى سوى صفا

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند

من سرمست زميخانه كنم رو به خدا

عيد نوروز مبارك به غنى و درويش


يار دلدار! زبتخانه درى رابگشا

گرمرا ره به در پير خرابات دهى

به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا

سالها در صف ارباب عمائم بودم

تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا

Click for Full Size View

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 8:14 توسط پرستوی عاشق |

درود بر تمام عاشقاني که راه عشق را پيمودند و

عشق را در سينه حبس کردند و حرمت آنرا نگه داشتند....

درود بر تمام عاشقاني که عشق را فهميدند و

از عشق به زيباييها رسيدند....

Click for Full Size View

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:13 توسط پرستوی عاشق |

 

Click for Full Size View

 

براي شکستن من يه اخم کافيه
نيازي به فريادت نيست

واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه
نيازي به قهر نيست

براي مردنم حرف رفتنت کافيه
نيازي به انجامش نيست ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 9:12 توسط پرستوی عاشق |

 

TinyPic image

دست خودم نيست

اگر مي بيني عاشق تو هستم ، ديوانه تو هستم و تمام فكر و زندگي من تو شده اي

به خدا بدان كه اين دست خودم نيست!

 

اگر مي بيني چشمانم در بيشتر لحظات خيس است و دستانم سرد است و اگر مي بيني همه لحظه هاي دور از تو بودن اين همه سخت و پر از غم و غصه است بدان كه اين دست خودم نيست!

 

دست خودم نيست كه همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم مي بينم  و به ياد تو مي باشم!

 

دست خودم نيست كه دوست دارم هميشه در كنارت باشم  ، دستانت را بگيرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگيرم!

 

به خدا دست خودم نيست كه هر شب به آسمان نـــــــــگاه مي اندازم و

ستاره اي درخشان را مي بينم و به ياد تو مي افتم!

 

دست خودم نيست كه هر سحرگاه به انتظارت مي نشينم تا در آسمان

 دلم طلوعي دوباره داشته باشي.

 

به خدا بدان كه اين دست خودم نيست!

TinyPic image

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 18:35 توسط پرستوی عاشق |

 

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

  

 TinyPic image

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 2:41 توسط پرستوی عاشق |

 

TinyPic image

 

تو حديث دلتنگی را می دانی

پس چه بگويم که قصدم هرگز آزار تو نبوده و نيست!!!

 پس منو ببخش... ببخش!

 گفتی: اين دوری خيلی سخته گفتم: برای من هم سخته

 گفتی: کی به دادم می رسی؟ گفتم: هميشه و در هر حال٬

 با تو موندم و با تو خواهم بود...

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 3:30 توسط پرستوی عاشق |

 

طبق معمول اين چند ساله ماه مبارك رمضان با شك و ترديدهاي فراوان بالاخره آغاز شد و اس ام اس بازان هم از تعلل علما در اعلام رويت هلال ماه استفاده كردند و و قضيه رو به زيبائي با سفرانوشه انصاري به فضا مرتبط كردند و دو اس ام اس ابداع كردند،

يكي اين بود: به دليل سفر انوشه انصاري به ماه علما حاضر به رويت ماه نشدند و بنابراين ماه رمضان تا بازگشت انوشه از فضا به تعويق افتاد

و ديگري هم اين بود: خبر قبلي تكذيب شد، علما با ديدن دو ماه در آسمان ماه رمضان را 60روز اعلام كردند!

اين اس ام اس ها در نوع خودش جالبه ولي آن چيزي كه من و مطمئنا بسياري از شما را آزار مي دهد اختلاف نظرهايي كه در مورد رويت هلال ماه بين نجوم شناسان و علما وجود دارد و اين اختلاف هر سال تكرار مي شود و همه عادت كردند كه روز اول ماه رمضان يوم الشك باشد.

از اين قضيه كه بگذريم مي رسيم به اصل موضوع، يكي از دلايلي كه براي گرفتن روزه بيان شده گرسنگي و تشنگي كشيدن توانمندان است تا حال و روز ضعفا و فقرا را درك كنند، امري كه شايد كمتر از هر چيز ديگري مورد توجه قرار مي گيرد، سفره هاي رنگارنگ افطار و پرخوري هايي كه از افطار تا آخر شب ادامه دارد، به اين بهانه كه ما روزه بوديم! و نتيجه اين گرسنگي كشيدن و درك كردن حال گرسنگان چند كيلو اضافه وزن در آخر ماه مبارك است.

ديشب كه طبق معمول حوالي ساعت 11 به خانه مي رفتم، جوانكي ديدم كه در ميان آشغالها به دنبال پس مانده هاي غذا مي گشت و آنها را كمي تميز مي كرد و هر نوع غذا يا ميوه را در پلاستيكي جداگانه مي ريخت، جوانك از ميان زباله هاي افرادي كه يوم الشك را روزه گرفته بودند و افطار مفصلي ميل كرده بودند سحري اش را پيدا مي كرد.

نمي دانم اين نوع روزه گرفتنهاي ما مورد قبول درگاه حق تعالي قرار مي گيرد و مي توانيم كمي از گرسنگي بچه هايي كه پدرشان 9ماه است به دليل ورشكستگي كارخانه حقوق نگرفته اند را درك كنيم،

مي توانيم حداقل در اين ماه قبول كنيم كه بابا جان ما هم بالاخره مسلمانيم و دينمان دين رحمت است و بخشش نه دين تزوير و ريا،

مولاي ما علي(ع) است كه شبا هنگام براي يتيمان نان و خرما مي برد،

والله مولاي ما  كسي نيست كه ريشي داشته باشد و تسبيجي به دست داشته باشد و مرتبا ذكر بگويد و سينه اش را جلو دهد و با افتخار اعلام كند كه :آهاي مردم من به فقرا كمك مي كنم.

كاش ماه رمضان براي فقرا هم مبارك بود.....

 

 TinyPic image

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:38 توسط پرستوی عاشق |

 

TinyPic image

 

با عشق دعا کن

اگر با کلمات دعا می کنی ، واژه هایت را از عشق پر کن

و آنها را از اعماق قلبت برای خدا بازگو کن

وقتی دعا می کنی از ته دل با وی سخن بگو

به پروردگارت نشان بده که حاضری

تمام وجودت را به پایش قربانی کن

راحت و ساده سخن بگو و بگذارتا قلبت هر چه را می خواهد به

حضرت دوست بگوید

چراغ دلت را روشن نگه دار!!!!!

عشق باید ماندگار باشد و شرط پابرجایی اش

این است که دائم به آن نیرو بخشی

یک چراغ نفتی تا آن زمان روشن می ماند که نفت ،

قطره قطره به آن برسد

وقتی هیچ نفتی نباشد ، هیچ نوری نیست و

زمانی فرا می رسد که معشوقت به تو می گوید:

" تو را نمی شناسم "

قطره های نفت چراغ عشق ما چیست؟

چیز هایی مانند لذت بردن از زندگی ، صبر، ساکت بودن،

به درد و دل دیگران گوش دادن و ..... .

خدا را در آن دور دست ها جستجو مکن.

او در درون توست

مواظب چراغ دلت باش تا او را ببینی

گویند درمان سوز عشق، وصال معشوق است

اما چون عاشق و معشوق یکی شوند

لفظ عشق می ماند و بس

 TinyPic image

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 2:9 توسط پرستوی عاشق |

 

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چیست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .

استاد گفت:
عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد: پس
ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.

استاد باز گفت:
ازدواج هم يعني همين.

 

 TinyPic image

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 8:20 توسط پرستوی عاشق |

 

TinyPic image

 

 

تو مثل ساحري بودي كه در آن روز مهمانــــــــي

  طلسم كردي و من گشتم اسير عشق و زنداني

از آن روزي شدم عاشق كه دستت را به من دادي

چه روز پر شكوهي بود، آن روز كه تو گفتي

 

هميشه عاشقت هستم و در قلبم تو مي ماني

 

تو بذري را به من دادي كه از جنس محبت بود

و آن حالا شده سبز از درون خاك گلداني

چه زيبا بود حرف تو و چشمان تو زيبـــــــــاتر

هميشه شاد بودند وكمي نمناك و باراني

هميشه باورم اين بود اي زيباتــــــــــــرين من

شبيه شعله در قلبم شوي غم را بسوزاني

چرا اكنون كه غم در قلب من آتش به پا كـرده

نمي آيي كه جاي سوزش آن را بسوزاني

 

 TinyPic image

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 8:12 توسط پرستوی عاشق |

 

TinyPic image 

 

 

خداحافظ همين حالا ،همين حالا كه من تنهـــــام

 

خداحافظ به شرطي كه بفهمي،تر شده چشمام

 

خداحافظ كمي غمگيـــن بــه ياد اون همه ترديد

 

بـــه ياد آسموني كــه منــو از چشم تو مي ديد

 

خداحافظ ...

 

خداحافظ ... همين حالا !

 

TinyPic image

خداحافظ  تا 3 هفته ي ديگه

دوستـون دارم

 

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 9:48 توسط پرستوی عاشق |

 

من دختري خوشحال بودم؛ قبل از زماني كه بيايي

من ساده بودم مثل باران، سرشارازعشقي خدايي

با پونه ها همراز بودم، بر بال بلبل مي نشستم

با ياس هاي زرد خوشبو، اندوه خود را مي شكستم

هم بغض بودم با ستاره،وقتي به من چشمك نميزد

وقتي كه ساكت بود و آرام، آن ماه مغرور آن شب بد

وقتي دلم پر درد مي شد،پهلوي لانه مي نشستم

آهسته و آرام كم كم، بغض دلم را مي شكستم

تا اينكه يك روز امدي تو، پا روي قلب من نهادي

با چشمهاي آتشينت، صد ها هزاران وعده دادي

دستان گرم و ساده ام را، در دستهاي تو فشردم

دل اين دل بيچاره ام را، دست دلت راحت سپردم

اما تو خنديدي و رفتي، در قلب من چيزي فرو ريخت

از چشمهاي پر اميدم، يك قطره با جانم در آميخت

گفتي سفر تقدير من بود، از ابتدا بودم مسافر

از ابتداي عمر هستم، تا انتهاي عمر عابر

اميدوار اينجا نشستم، من ياوري ديگر ندارم

تا عمر دارم مطمئن باش، به ياد تو در انتظارم

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 9:53 توسط پرستوی عاشق |

 

چون موج سخت كوش،

چون صخره بردبار،

اندام كوهسان يكي مرد كارزار

مردي به نام عشق

از آنسوي آسمان

مي تازد وپيچد به دور دست،

تاريخ را عنان

تاريخ، مات مات

چموش لحظه ها ايستاده با شكيب،

آواي رعد گوش فلك را دهد نهيب

مهتاب در نظاره اين صحنه عجيب

يك نخل ديده است

او كوله بار خويش را،

در كنار چاه،

در زير نور ماه

بگذاشت بر زمين،

گويا ، ولي خموش

گوياي شعر ناب

شعر حماسه هاي شب و خلوت خدا،

مي گويد

از تزوير و دشنه ها

با جنگ مهربان

سرود زمين و ماه.

 

TinyPic image 

 

ميلاد مولاي موتقيان امام علي(ع) و روز پدر بر تمام مردان ايران زمين مبارك باد.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 3:37 توسط پرستوی عاشق |

 

  از بهار پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نمي دانم.

 

از تابستان پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت فعلا در گرماي وجودش غرقم نمي دانم.

 

از پاييز پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نمي دانم.

 

از زمستان پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت سرد است وبي رنگ.

 

از مادرم پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت يعني هر كه در اين خانه است.

 

از پدرم پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت يعني تو.

 

از خواهرم پرسيدم عشق يعني چه ؟ گفت هنوز به آن نرسيده ام.

 

شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چه ؟ شرمگين و خجل خود را در آغوش  آسمان پنهان كرد.

  

شبي ديگر باز از ماه پرسيدم كه عشق يعني چه ؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب. 

 

از خود عشق پرسيدم كه آخر عشق يعني چه ؟ با تبسمي گفت يعني مهر بي پايان به خالق هستي....

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 10:15 توسط پرستوی عاشق |

 

مثل همان لحظه اول عاشقی مان ٬ مثل همان نیمه شب عشق مرا دوست داشته باش عزیزم...

 مثل همان لحظه دیدارمان که مرا در آغوش خودت میفشردی

 و بر گونه ام بوسه ای میزدی دوست داشته باش...

 عزیزم مرا مثل آن لحظه ای که برای شنیدن صدایم و دیدن آن چشمهای سیاهم بی قراری میکردی دوست داشته باش...

 مرا دوست داشته باش مثل آن لحظه ای که چشمهای زیبایت را برایم خیس میکردی٬مثل آن لحظه ای که در زیر باران قدم میزدی و به یاد من ترانه عاشقی را زیر لب زمزمه میکردی ....

 

 

 

 

آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...

آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... ! اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست...

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 11:31 توسط پرستوی عاشق |

 

 

TinyPic image

 

چه دلیست این دل من ؟ که ز تردی چو یک ساقه ی تاک به شتابی که تگرگ بشکند ساقه و از هم بدرد پیکر برگ یا به آسانی یک شاخه ی گل می شکند چه دلیست این دل من ؟

 

 TinyPic image

 

 دوست داشتن درست مثل ايستادن در سيمان خيس ميمونه

 که هر چه بيشتر توش بموني سخت تر جدا ميشي،

 و اگر هم بتوني ازش بيرون بياي حتما رد پات باقي ميمونه.

 

 

TinyPic image

 

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...

 سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد

گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي.

 

TinyPic image

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 2:21 توسط پرستوی عاشق |

 

يه روز عشق و ديوانگی و محبت و فضولی و.... داشتن قايم موشک

بازی می کردند تا نوبت به ديونگی رسيد همه رو پيدا کرد اما هرچی

گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوته گل سرخ قايم شده وديونگی رو خبر کرد و اونم يک خار بزرگ برداشت و تو بوته گل سرخ فرو کرد صدای فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديونگی که خودشو مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشقو همراهی کنه و از اون روز به بعد وقتی عشق به سراغ معشوقش ميره بدی های اونو نمی بينه و ديونگی هميشه کنارشه

 

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 9:8 توسط پرستوی عاشق |

<