تبليغاتX
عاشقانه دوستت دارم

عاشقانه دوستت دارم

*زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است*
طلسم عشق...
 

TinyPic image

 

 

تو مثل ساحري بودي كه در آن روز مهمانــــــــي

  طلسم كردي و من گشتم اسير عشق و زنداني

از آن روزي شدم عاشق كه دستت را به من دادي

چه روز پر شكوهي بود، آن روز كه تو گفتي

 

هميشه عاشقت هستم و در قلبم تو مي ماني

 

تو بذري را به من دادي كه از جنس محبت بود

و آن حالا شده سبز از درون خاك گلداني

چه زيبا بود حرف تو و چشمان تو زيبـــــــــاتر

هميشه شاد بودند وكمي نمناك و باراني

هميشه باورم اين بود اي زيباتــــــــــــرين من

شبيه شعله در قلبم شوي غم را بسوزاني

چرا اكنون كه غم در قلب من آتش به پا كـرده

نمي آيي كه جاي سوزش آن را بسوزاني

 

 TinyPic image

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت8:12توسط پرستوی عاشق |
خداحافظ...
 

TinyPic image 

 

 

خداحافظ همين حالا ،همين حالا كه من تنهـــــام

 

خداحافظ به شرطي كه بفهمي،تر شده چشمام

 

خداحافظ كمي غمگيـــن بــه ياد اون همه ترديد

 

بـــه ياد آسموني كــه منــو از چشم تو مي ديد

 

خداحافظ ...

 

خداحافظ ... همين حالا !

 

TinyPic image

خداحافظ  تا 3 هفته ي ديگه

دوستـون دارم

 

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت9:48توسط پرستوی عاشق |
انتظار...

 

من دختري خوشحال بودم؛ قبل از زماني كه بيايي

من ساده بودم مثل باران، سرشارازعشقي خدايي

با پونه ها همراز بودم، بر بال بلبل مي نشستم

با ياس هاي زرد خوشبو، اندوه خود را مي شكستم

هم بغض بودم با ستاره،وقتي به من چشمك نميزد

وقتي كه ساكت بود و آرام، آن ماه مغرور آن شب بد

وقتي دلم پر درد مي شد،پهلوي لانه مي نشستم

آهسته و آرام كم كم، بغض دلم را مي شكستم

تا اينكه يك روز امدي تو، پا روي قلب من نهادي

با چشمهاي آتشينت، صد ها هزاران وعده دادي

دستان گرم و ساده ام را، در دستهاي تو فشردم

دل اين دل بيچاره ام را، دست دلت راحت سپردم

اما تو خنديدي و رفتي، در قلب من چيزي فرو ريخت

از چشمهاي پر اميدم، يك قطره با جانم در آميخت

گفتي سفر تقدير من بود، از ابتدا بودم مسافر

از ابتداي عمر هستم، تا انتهاي عمر عابر

اميدوار اينجا نشستم، من ياوري ديگر ندارم

تا عمر دارم مطمئن باش، به ياد تو در انتظارم

 

TinyPic image

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت9:53توسط پرستوی عاشق |
مردی به نام عشق...

 

چون موج سخت كوش،

چون صخره بردبار،

اندام كوهسان يكي مرد كارزار

مردي به نام عشق

از آنسوي آسمان

مي تازد وپيچد به دور دست،

تاريخ را عنان

تاريخ، مات مات

چموش لحظه ها ايستاده با شكيب،

آواي رعد گوش فلك را دهد نهيب

مهتاب در نظاره اين صحنه عجيب

يك نخل ديده است

او كوله بار خويش را،

در كنار چاه،

در زير نور ماه

بگذاشت بر زمين،

گويا ، ولي خموش

گوياي شعر ناب

شعر حماسه هاي شب و خلوت خدا،

مي گويد

از تزوير و دشنه ها

با جنگ مهربان

سرود زمين و ماه.

 

TinyPic image 

 

ميلاد مولاي موتقيان امام علي(ع) و روز پدر بر تمام مردان ايران زمين مبارك باد.

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت3:37توسط پرستوی عاشق |