دست خودم نيست...
دست خودم نيست
اگر مي بيني عاشق تو هستم ، ديوانه تو هستم و تمام فكر و زندگي من تو شده اي
به خدا بدان كه اين دست خودم نيست!
اگر مي بيني چشمانم در بيشتر لحظات خيس است و دستانم سرد است و اگر مي بيني همه لحظه هاي دور از تو بودن اين همه سخت و پر از غم و غصه است بدان كه اين دست خودم نيست!
دست خودم نيست كه همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم مي بينم و به ياد تو مي باشم!
دست خودم نيست كه دوست دارم هميشه در كنارت باشم ، دستانت را بگيرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگيرم!
به خدا دست خودم نيست كه هر شب به آسمان نـــــــــگاه مي اندازم و
ستاره اي درخشان را مي بينم و به ياد تو مي افتم!
دست خودم نيست كه هر سحرگاه به انتظارت مي نشينم تا در آسمان
دلم طلوعي دوباره داشته باشي.
به خدا بدان كه اين دست خودم نيست!

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت18:35توسط پرستوی عاشق |



